حکایت شیخ ابوسعید با قمارباز

اگرچه هدف و بنیاد مجله لیلاج انتشار مطالب پیرامون قمار و شرط بندی می باشد با اینحال درد بر زمین ریخته شدن خون های پاک هموطنانمان در مواجه با ضحاک های زمانه از یکسو و رسالت رسانه ای مجله در سکوت خبری حاکم در همدستی و یا غفلت از اشاره به این فاجعه انسانی موجب انتشار این مطلب گشت.

در فرهنگ و ادب مردم ایران و در میان قماربازان آن دسته از کسانی که حاضر بودند تمام دار و ندار خویش را در قمار به میان نهند به پاک بازان مشهور گشته اند حال آنچنانکه عطار نیشابوری در شعر زیر از بخش هجدهم الهی نامه که حکایت شیخ ابوسعید با قمارباز نام دارد بیان می دارد می توان پاک بازان واقعی را صاحبان آن جان ها و عزت های از دست رفته دانست که در راه خواسته های برحقشان ایستادگی نموده و می نمایند..

بصحرا رفت شیخ مهنه ناگاه – گروهی گرم رَو را دید در راه

که می‌رفتند بر یک شیوه یک جای – ازار پای چرمین کرده در پای

یکی را شاد بر گردن گرفته – بسی رندانش پیرامن گرفته

مگر پرسید آن شیخ زمانه – که کیست این مرد، گفتند ای یگانه

امیر جملهٔ اهل قمارست – که او در پیشهٔ خود مردِ کارست

ازو پرسید شیخ عالم افروز – که از چه یافتی این میری امروز

جوابش داد رند نانمازی – که من این یافتم از پاک بازی

بزد یک نعره شیخ و گفت دانی – که دارد پاک بازی را نشانی

امیرست و سرافراز جهانست – که کژبازی بلای ناگهانست

همه شیران که مرد راه بودند – جهان عشق را روباه بودند

بهُش رَو، نیک بنگر، با خبر باش – بلا می‌بارد اینجا، بر حذر باش

اگر داری سر گردن نهادن – برای جان فشانی تن نهادن

مسلَّم باشدت این پاک بازی – وگر نه ناقصی و نانمازی

اگر چون پاک بازان میکنی کار – چو عیسی سوزنی با خود بمگذار

اگر جز سوزنی با تو بهم نیست – جز آن سوزن حجابت بیش و کم نیست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.